آرایه های ادبی
آرایه های ادبی بر دو گونه است:
الف) ـ آرایه های لفظی (صناعات لفظی ) :
به آن دسته از آرایه های ادبی گفته می شود که از تناسب آوایی و لفظی میان واژه ها پدید می آید. مانند:
واج آرایی، سجع، ترصیع، جناس و اشتقاق
ب) ـ آرایه های معنوی (صناعات معنوی ) : به آن
دسته از آرایه های ادبی گفته می شود که بر پایه ی تناسب های معنایی واژه ها شکل می
گیرد، مانند:
الف) - آرایه های لفظی :
واج آرایی :
به تکرار یک واج (حرف صامت یا مصوت ) در یک بیت یا عبارت گفته می شود که پدید آورنده ی موسیقی درونی شعر است. واج آرایی یا نغمه ی حروف، تکراری آگاهانه است که موجب آن می گردد که تاثیر موسیقی کلام و القای معنی مورد نظر شاعر بیش ترگردد. مانند:
سرو چمان من چرا میل چمن نمی کند ( تکرارصامت چ )
خیزید و خز
آرید که هنگام خزان است ( تکرارصامت های خ و ز ) از منوچهری که تداعی کننده ی صدای
ریزش و خرد شدن برگ ها درفصل خزان است.
نمونه های دیگر:
بگذار تا بگریم چون
ابر در بهاران / کز سنگ ناله خیزد روز وداع یاران (سعدی )
بر او راست
خم کرد و چپ کرد راست / خروش از خم چرخ چاچی بخاست (فردوسی )
سجع :
معنی آواز کبوتر را دارد و در اصطلاح سخن شناسان، آوردن واژه هایی است ( واژه های سجع ) در آخر قرینه های سخن منثور به سانی که حرف آخر این واژه ها یکی باشد.
معمولن هر قرینه از یک جمله تشکیل می شود، اما گاهی نیز یک قرینه دو یا چند جمله ی کوتاه دارد.
به جمله هایی که دارای آرایه ی سجع باشند مسجّع و این کار را تسجیع می
گویند.
نمونه :
- ای عزیز، در رعایت دل ها کوش و عیب کسان می
پوش (خواجه عبدالله انصاری )
- جان ما را صفای
خود ده و دل ما را هوای خود ده (خواجه
عبدالله انصاری )
- منّت خدای را عّزوجّل که طاعتش موجب قربت است و به شکراندرش
مزید نعمت (گلستان )
- هرنفسی که فرو می رود ممّد حیات است و چون برمی آید
مفّرح ذات (گلستان )
درعبارات بالا، کوش و می پوش ، صفا و هوا، قربت و نعمت، حیات و ذات،
واژه ها ی سجع به شمار می آید.
سجع متوازی
سجع متوازی آن است که در آخر دو جمله، کلماتی قرار گیرند که در وزن، عدد
و حرف رَوی (حرف آخر قافیه) یکسان باشند. مثل: انیس و جلیس.
مثالهایی از گلستان
سعدی:
سلاح از تن بگشادند و رخت و غنیمت بنهادند.
هر که دست از جان بشوید،
هر چه در دل دارد بگوید.
باران رحمت بیحسابش همه را رسیده و خوان نعمت بیدریغش
همه جا کشیده
جناس (تجنیس) :
تجنیس به کار بردن واژه هایی است که تلفظی یکسان و نزدیک به هم دارد. این آرایه بر تأثیر موسیقی و آهنگ سخن می افزاید.
جناس دو نوع است : جناس تام و جناس ناقص
� جناس تام : هرگاه واژه
ای در یک بیت یا عبارت دو بار به کار برود و هر بار معنای دیگری داشته باشد.
مانند:
بیا و برگ سفر ساز و زاد ره بر گیر / که عاقبت برود هرکه او ز مادر زاد
(خواجوی کرمانی )
دو واژه ی زاد (توشه) و زاد (ولادت) با وجود تفاوت معنایی
یکسان خوانده می شود.
نمونه :
خرامان بشد سوی آب روان / چنان چون شده باز
یابد روان (فردوسی )
عشق شوری در نهاد ما نهاد / جان مادر بوته ی سودا
نهاد (فخرالدین عراقی )
بهرام که گور گرفتی همه عمر / دیدی که چگونه گور
بهرام گرفت (نظامی )
برادرکه در بند خویش است / نه برادر و نه خویش است
(سعدی )
تار زلفت را جدا مشاطه گر از شانه کرد / دست آن مشاطه را باید جدا از شانه کرد (امیر خسرو دهلوی)
� جناس ناقص: هرگـاه دو واژه در یکـی از مـوارد زیر با هم اختلاف
داشته باشد، یکی از انواع جناس ناقـص پدید می آید.
الف ) جناس ناقص حرکتی
اختلاف درحرکت، مانند : مِلک ،مُلک؛ قَمَری، قُمری؛ گِرد، گَرد؛ مِهر، مُهر
در این سرای بی کسی کسی به در نمی زند / به دشت پُر ملال ما پرنده پَر
نمی زند
ب) جناس ناقص اختلافی یا مطرّف
هنگامی که در یک حرفِ یک واژه اختلاف هست:
اختلاف در حرف نخست : ناز، باز؛ رفیق، شفیق؛ چاه، جاه
اختلاف درحرف
میانی : آستین، ستان؛ کمین، کمان
اختلاف درحرف پایانی: بار، باز
هر تیر که
در کیش است گر بر دل ریش آمد / ما نیز یکی باشیم از جملۀ قربان ها
پ) جناس ناقص افزایشی یا زاید
هنگامی که یک واژه، یک حرف بیش تر ازدیگری دارد :
در آغاز یک حرف بیش تر دارد. مانند: شما، ما؛ مرنج، رنجدر میان یک حرف بیش تردارد. مانند: خاص، خلاص؛ دست، دوست
در پایان یک حرف بیش تردارد. مانند: قیام، قیامت
ت) جناس ناقص مرکب
هنگامی که یکی از دو رکن جناس از ترکیب دو واژه پدید آید:
دل خلوت
خاص دلبر آمد / دلبر ز کرم به دل بر آمد
ث ) جناس ناقص قلب
هنگامی که اختلاف دو رکن جناس درجا به جایی حروف آن ها باشد :
امهال،اهمال؛ قلب،لقب؛ گنج،جنگ
ابر بهاری را فرموده تا بنات،
نبات در مهد زمین بپرورد (سعدی )
� جناس خطی:
هنگامی که دو لفظ در خط و نوشتن نظیر هم باشند اما در
تلفظ مختلف. مانند:
عِلم و عَلَم، سِحر و سَحَر ، گـُل و گِل.
� جناس زائی:
هنگامی که
دو کلمه در همه اجزاء با یکدیگر شبیه باشند، جز آن که یکی حرفی افزود بر دیگری یا
متفاوت از دیگری داشته باشد، مانند:
دور از تو، مرا، عشق تو کردهست به حالی /
کز مویه چو موئی شدم از ناله چو نالی
� جناس صامت:
جناس صامت یکی از جلوه های موسیقی در شعر است و به هم جنس بودن حروف بی
صدا که قبل یا بعد از حروف صدادار مختلف تکرار شود. گویند. برای نمونه تکرار حروف
بی صدای"ص" یا "ف" در بیت زیر از حافظ:
نقد صوفی نه همه صافی بی غش باشد / ای
بسا خرقه که مستوجب آتش باشد
� جناس محرف:
جناس محرف یا جناس آوایی نوعی از جناس است که در آن حروف بی صدا در
ابتدای کلمات نزدیک به هم (با فاصلهی اندک) تکرار شوند. برای نمونه تکرار صدای "س"
در بیت زیر:
این سو کشان سوی خوشان، وان سو کشان با ناخوشان / یا بگذرد یا
بشکند، کشتی در این گردابها (مولوی)
� جناس مفروق:
نوعی جناس مرکب است که
دو کلمه در لفظ مشابه و در خط مختلف باشند مانند:
تا زنده ام در راه مهر تو
تازنده ام
من مرده نیم و لکن مردنیم
ب )- آرایه های معنوی :
مراعات نظیر (تناسب ) :
از متداول ترین آرایه های ادبی در ادبیات کلاسیک و معاصربه شمار می آید
و آن عبارت است از آوردن دو یا چند واژه در یک بیت یا عبارت که در خارج از آن بیت
نیز رابطه ای خاص میان آن ها برقرار باشد.
مانند :
ابر و باد و مه و خورشید و
فلک در کارند / تا تو نانی به کف آری و به غفلت نخوری (سعدی )
با ساربان
بگویید احوال آب چشمم / تا بر شتر نبندد محمل به روز باران (سعدی
)
از داس دروگر وقت هیچ روینده را زینهار نیست (شکسپیر)
بیستون بر سر راه است مباد از شیرین/ خبری گفته و غمگین دل فرهاد
کنید
تضاد ( طباق )
هرگاه دو واژه با معنای متضاد دریک بیت یا عبارت به کار رود آرایه ی
تضاد پدید می آید.
نمونه :
غلام همّت آنم که زیر چرخ کبود / ز هرچه رنگ
تعّلق پذیرد آزاد است (حافظ )
نه شاخش خشک گردد روز سرما / نه برگش زرد گردد
روز گرما (فخرالدین اسعدگرگانی )
بسیار سیه سپید کرده است / دوران سپهر لاجوردی
تناقص (پارادوکس )
اگر دو مفهوم متضاد را به هم نسبت دهیم یا آن دو را با هم جمع کنیم،
آرایه ی تناقص شکل می گیرد. آشتی دادن دو متناقص را پارادوکس (متناقض نما)
گویند.
نمونه :
" جیب هایم پر از خالی است " که برای عمق بخشیدن به سخن، دو صفت متضاد "پر" و "خالی" را با هم به کار برده ایم.
حاضر غایب، فریادسکوت و گشنه پلو نمونه های دیگری از آرایه ی متناقض
است.
نمونه ها ی بیش تر:
- جامه اش شولای عریانی است. (اخوان ثالث ) شولا (نوعی جامه ) که با
صفت عریانی همراه شده است.
- از تهی سرشار، جویبار لحظه ها جاری است. (اخوان
ثالث) تهی و سرشار دو صفت متضاد است.
- دولت فقر خدایا به من ارزانی دار /
کاین کرامت سبب حشمت و تمکین من است (حافظ)
دولت یعنی خوشبختی و ثروت، که
متضاد فقر است.
- ز کوی یار می آید نسیم باد نوروزی / از این باد ار مددجویی،
چراغ دل بر افروزی (حافظ)
بر افروختن چراغ به باد نسبت داده شده است که خود
عاملی است برای خاموش شدن چراغ
طنز یعنی گریه کردن قاه قاه / طنز یعنی خنده ی
پر اشک و آه
تلمیح :
در واژه به معنی "به گوشه چشم اشاره کردن" است و در اصطلاح ادبی بهره
گیری از نقل قول ها، آیات، احادیث، داستان ها و وقایع تاریخی است و یا آن که با
شنیدن بیت یا عبارتی، به یاد داستان و افسانه، رویدادی تاریخی و مذهبی یا آیه و
حدیثی بیفتند، بدون آن که آن موضوع و داستان را تعریف کنند.
نمونه :
نه خدا توانمش خواند نه بشر توانمش گفت / متحیرم چه نامم شه ملک لا فتی
را (شهریار)
که به حدیث "لا فتی الّا علی لاسیف الّا ذوالفقار" اشاره
دارد.
نمونه های دیگر:
- آسمان بار امانت نتوانست کشید / قرعه کار به نام من دیوانه زدند
(حافظ )
- چنین گفت پیغمبر راست گوی / ز گهواره تا گور دانش بجوی
(فردوسی )
- چه فرهاد ها مرده در کوه ها / چه حلاج ها رفته بر
دارها (علامه طباطبایی )
- ما قصه سكندر و دارا نخوانده ایم /
از ما به جز حكایت مهر و فا مپرس
- گفت آن یار كز و گشت سردار بلند / جرمش
این بود كه اسرار هویدا می كرد
تضمین :
هرگاه شاعر یا نویسنده ای در سخن خود از شعر یا نوشته ی دیگری بهره
بگیرد، آرایه ی تضمین شکل می گیرد و به ترآن است که نام گوینده ی اصلی گفته
شود.
نمونه :
چه زنم چو نای هر دم ز نوای شوق او دم / که لسان غیب خوشتر
بنوازد این نوا را
"همه شب دراین امیدم که نسیم صبحگاهی / به پیام آشنایی بنوازد
آشنا را"
که در این نمونه "شهریار" بیتی ازحافظ را تضمین کرده است.
نمونه ی
دیگر:
چه خوش گفت فردوسی پاکزاد که رحمت بر آن تربت پاک باد
"میازار موری که
دانه کش است / که جان دارد و جان شیرین خوش است"
که در ابن جا سعدی بیتی
از"فردوسی " را تضمین کرده است.
نمونه ی دیگر:
آوردن متن عربی آیه یا حدیثی
را در سخن، "درج" می نامند و اگر مضمون آیه یا حدیثی در سخن آورده شود، آن را "حل"
می گویند و "حل و درج " را اقتباس می نامند.
اغراق (مبالغه، غلو) :
هنگامی است که شاعر یا نویسنده ای صفتی را در فرد یا پدیده ای برجسته کند که مطابق عرف و عادت جاری پذیرفته نیست و درعالم واقع امکان دست یابی به آن صفت وجود ندارد. مانند:
بگذار تا بگریم چون ابر در بهاران / كز سنگ ناله خیزد وقت وداع
یاران
مانند ابر بهار گریستن و گریه ی درد آلودی که حتا سنگ را هم به ناله وا می
دارد، بیانی آمیخته به اغراق است
هر شبنمی در این ره، صد بحر آتشین است / دردا
كه این معما شرح و بیان ندارد
قطره ی ناچیز شبنم را در راه عشق، صد دریای آتشین
تصّور کردن بیانی اغراق آمیز است
فردوسی می گوید:
که گفتت برو دست رستم ببند / نبندد مرا دست، چرخ
بلند
ز سمّ ستوران درآن پهن دشت / زمین شش شد و آسمان گشت هشت
خروش آمد
از باره ی هر دو مرد / تو گفتی بدرّید دشت نبرد
بر آن گونه رفتند هر دو به رزم
/ تو گفتی که اندر جهان نیست بزم
شود کوه آهن چو دریای آب / اگر بشنود نام
افراسیاب
اغراق، مناسب ترین ابزار برای آفریدن صحنه های حماسی است.
ارسال مثل :
هرگاه شاعر یا نویسنده ای در سخن خود از ضرب المثلی بهره بگیرد، آرایه ی
ارسال مثل پدید می آید.
نمونه :
هر کسی از ظّن خود شد یار من / از درون من
نجست اسرار من (مولوی )
مصراع اول امروزه به عنوان ضرب
المثل به کارمی رود.
نمونه های دیگر:
- سرم از خدای خواهد که به پایش اندر
افتد / که در آب، مرده بهترکه در آرزوی آبی (سعدی )
حس آمیزی :
آمیختن دو یا چند حس را با یکدیگر حس آمیزی گویند. مانند: " بوی لطیفی
به مشام می رسد " که با آن که " بو" به حّس بویایی و لطافت به حس لامسه مربوط است،
ولی لطافت به بویایی نسبت داده شده است .
نمونه های دیگر:
دیدی چه گفت، بوی تلخ، قیافه بامزه، برخورد سرد
" مزه پیروزی راچشید ".
" بردوش زمانه لحظه ها سنگین بود ". (سنگین بودن که مربوط به احساس وزن است به لحظه ها نسبت داده شده است .
" جان از سکوت سرد شب دلگیر می شد". (سرد بودن به سکوت شب نسبت داده شده است).
از صدای سخن عشق ندیدم خوش تر / یادگاری که در این گنبد دوّار فتاد
دیدن صدا: آمیخته شدن دوحس بینایی و شنوایی
تشخّص (شخصیت بخشی) :
هرگاه با نسبت دادن عمل، حالت و یا صفت انسانی به یک پدیده (غیرانسانی )
به آن جلوه ای انسانی ببخشیم، آرایه ی تشخص پدید می آید.
نمونه :
به مغرب سینه مالان قرص خورشید / زمان می گشت پشت کوهساران
(بیدل)
از نسبت دادن قید سینه مالان به خورشید آرایه ی تشخص پدیدآمده است
.
نمونه ی دیگر:
- آن همه ناز تنّعم که خزان می فرمود / عاقبت در قدم باد
بهار آخر شد
صبح امید که بُد معتکف پرده غیب / گو برون آی که کار شب تار آخر شد
(حافظ )
- طعنه بر طوفان مزن، ایراد بر دریا مگیر / بوسه بگرفتن ز ساحل، موج
را دیوانه کرد
دیوانگی و بوسه گرفتن به موج نسبت داده شده است.